خرید بک لینک
می دانم این روزهای دوری سپری میشوند. میدانم این نبودن های لعنتی تمام میشوند،اما راستش را بخواهی به یک باره تنها شده ام.یک بغض سنگین مدام راه گلویم را میبندد... خودت خوب میدانی سن و سالی از من و تو گذشته و دیگر یک نوجوان تازه به بلوغ رسیده نیستیم که حرف هایمان از تحریک احساسات لحظه ایمان باشد. توراادامه مطلب

برچسب: محرم,ترین,جهانی,برایم, نویسنده: آروین ایمانی تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت: 19:50

امروز بی قرار و سردرگم به فرداهایی فکر میکردم که قرار است بی تو بگذرد... بهانه گیر و بی حوصله... هرچند برای عوض شدن حال و هوای من خانواده یک مهمانی را تجویز کردند اما از زمانی که به آنجا رسیدم صندلی را طوری تنظیم کردم که چشم در چشم ماه حرف های دلم را به تو بزنم. راز ماه را میدانی؟ این ماه را درست ادامه مطلب

برچسب: دیدار,دراین,پنجره,باتو, نویسنده: آروین ایمانی تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت: 19:50

میدانی دلم چه میخواهد؟ اینکه یک روز چمدانم را دراین شهر دود آلود ببندم...به دنبالم بیایی... دستانم را در دستان مردانه ات بگیری و بی آنکه حرفی بزنی از چشمانت بخوانم که فقط برویم... برویم و یک جایی را کشف کنیم... یک جایی که پای هیچ انسانی به آنجا نرسیده باشد جز من و تو... خانه مان را باهم بسازیم... هادامه مطلب

برچسب: یکسره,آتش,همه,ذراتِ, نویسنده: آروین ایمانی تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت: 19:50

دعا میکنم یک اتفاق خوب بیفتد وسط زندگیمان

وسط بی حوصلگی های روزانه مان ،نگرانی های شبانه مان

وسط زخم های دلمان...

انجا که هیچوقت زندگی نکردیم،یک اتفاق خوب بیفتد که خاطرات سال ها جنگیدن و خواستن و نرسیدن از یادمان برود...

آنگونه که یک اتفاق خوب

همین الان...

همین ساعت...

همین حالا...

از پشت کوه های صبرمان طلوع کند وغروب همه غصه هایمان باشد.

برچسب: میکنم, نویسنده: آروین ایمانی تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت: 19:50

عکستو گذاشتم جلوم و با دقت نگاه میکنم... ریز به ریز صورتت...پیراهن مردانه سفیدت که واقعا بهت میاد... ته ریش دوست داشتنیت و جدیتی که برای آنکادر کردنش داشتی... بهت گفتم کچل که میکنی قیافت خیلی بامزه میشه سرباز؟؟ دلم برای شوخی هات تنگ شده... برای لحن حرف زدنت... برای لهجه قشنگت که هرچند وقتی با من حرفادامه مطلب

برچسب: نیازم,تورو,دیدنه, نویسنده: آروین ایمانی تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت: 19:50

چشمای تو واسه من آرامش محضه واسه من آرامش محضه... لب های من نمیخنده بی تو یه لحظه نمیخنده بی تو یه لحظه... هربار بار باشی تو کنارم عالیه حالم تو کنارم عالیه حالم... ممنونم من از تو بابتِ حالی که دارم من واسه تو میمیرم عشقم،هربار زدی زل توی چشمم بی اینکه بدونی خودت شدی باعث اینکه بگم توبهشتم... متاادامه مطلب

برچسب: اینکه,بدونی,خودت, شدی,باعث,اینکه,توبهشتم, نویسنده: آروین ایمانی تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت: 19:50

این حرف هارا میزنم که بماند که اگرحتی روزی من در کنارت نبودم این حرف ها بماند. شاید بعد از خودت هدفت ارزشمندترین چیزیست که میخواهم هردو به آن برسیم. گاهی بخاطر رویاهای تو رویاهای خودم را فراموش میکنم. تو باید بتوانی.. دیروز میگفتی دیگران نتوانستند و من هم نمیتوانم.اما خوب گوش کن اینجا کسی با تمام وجادامه مطلب

برچسب: ایمان,بیاوریم, نویسنده: آروین ایمانی تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت: 19:50

گفتم تو چرا دورتر از خواب و سرابی؟ گفتی که منم با تو ولیکن تو نقابی، اما تو نقابی فریاد کشیدم تو کجایی؟تو کجایی؟ گفتا که طلب کن تو مرا تا که بیابی چون همسفر عشق شدی، مرد سفر باش هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش هر منزل این راه بیابان هلاک است هر چشمه سرابی ست که بر سینه خاک است در سایه هر سنگ اگر گل بهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آروین ایمانی تاريخ: پنجشنبه 5 مرداد 1396 ساعت: 2:41

هیچ وقت بابت عشق هایی که نثار دیگران کرده اید و بعدها به این نتیجه رسیده اید ذره ای ارزش برای عشق شما قائل نبوده اند، افسوس نخورید.

شما آن چیزی را که باید به زندگی ببخشید، بخشیدید.

#شل_سیلور_استاین

پ.ن:همیشه وقتی از خواب بیدار میشم،قبل از این که چشمامو باز کنم،اسم کسی که بیش از همه دوستش دارم رو توی ذهنم مرور میکنم که یادم باشه این زندگی ارزش ادامه دادن داره،الان اولین بار بود اسمی از توی ذهنم گذشت که وجود خارجی نداره،و چه کسی میدونه این حس چقدر کشنده بود

برچسب: نویسنده: آروین ایمانی تاريخ: پنجشنبه 5 مرداد 1396 ساعت: 2:41

خوشبختی یعنی لبخندی موازی تو،که هرگاه تو از ذهنم میگذری، بر لبانم نقش می بندد. بانوی زیبای من، لحظه به لحظه حریص تر میشوم در دوست داشتنت. که تو صدایم کنی و من از دنیا جدا شوم و محصور تو شوم، که صدایت زیباترین آوای هستی است. من در برابر تو،کودکی بیتاب،که جز تو هیچ چیز به چشمش نمی آید. من در برابر تو ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آروین ایمانی تاريخ: سه شنبه 27 تير 1396 ساعت: 10:18

همراه داداشم و دوست عزیز داشتیم توی بازارهای اطرف میدون نقش جهان راه میرفتیم چشمم افتاد به یه جعبه دست ساز چوبی، خوشم اومد، پر از نقش و نگار آبی رنگ، میحواستم بخرمش. از این مغازه های فروش صنایع دستی بود که ما اصفهانیا خودمون جرأت نمیکنیم ازش خرید کنیم. یه مرد 60 ساله با دوندون های زرد که یکی نه یکی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آروین ایمانی تاريخ: جمعه 23 تير 1396 ساعت: 17:34

تشابه یعنی نسبت لبخند تو و من به نور خورشید و زمین

نمیخندی زمستان می شوم، تیر میکشد قلبم، به شماره می افتد

نمیخندی آغوشم دلتنگ تو می شود

زیباترین هدیه خدا سبز بمان

برچسب: نویسنده: آروین ایمانی تاريخ: چهارشنبه 14 تير 1396 ساعت: 1:44

حرف می زند و فضا آن قدر پر از بار منفی می شود که تمام موهای تنم سیخ میشود و در آخر می گوید هیچ کدام از این ها دلیل نمی شود که ما به تلاش ادامه ندهیم.

برچسب: نویسنده: آروین ایمانی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 9:27

مگر می شود تو را فراموش کرد؟

زمزمه های بودنت را

چشم های مهربانت را

مگر می شود تو را انکار کرد؟

گرمی صدایت را

شیرینی خنده هایت را

برچسب: نویسنده: آروین ایمانی تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 1:19

دلخوش گرمای کسی نیستم

آمده ام تا تو بسوزانی ام

آمده ام با عطش سال ها

تا تو کمی عشق بنوشانی ام

ماهی برگشته ز دریا شدم

تا که بگیری و بمیرانی ام

خوب ترین حادثه میدانمت

خوب ترین حادثه می دانی ام؟

حرف بزن ابر مرا باز کن

دیر زمانی است که بارانی ام

حرف بزن، حرف بزن، سال هاست

تشنه یک صحبت طولانی ام

برچسب: نویسنده: آروین ایمانی تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 1:19

صفحه بندی