چقدر سنگین است حجم آنهایی که نمی شود انکارشان کرد
کسانی که جای خالی شان هیچ گاه پر نمی شود
یک مکان،یک صدا، یک تشابه، باعث می شود گذشته در سرم سوت بکشد
و متنفر شوم از تمام خاطره سازی ها
از تمام آنچه در دل زمان حل کرده ام
که خاطره ها دیگر تسکینی برای دردها نیست
برای همین است که از خاطره سازی متنفرم
که دیگر در هیچ غروبی
در هیچ پاییزی
لذت خُرد شدن برگ های خشک را با کسی شریک نمی شوم
از این که در برابر دوربین، به ماندنم در گذشته، به ثبت شدن لحظه ای برای رنج در آینده، لبخند بزنم، هراسانم
راستش
زمان از یک جایی ایستاد
از یک جایی دیگر فقط حال بود و گذشته
از یک جایی آینده مُرد
از یک جایی دیگر نتوانستم تمام آنچه که من نبودم را فریب دهم
بگذریم...
درد است و سخن بسیار.
برچسب: درد است و درمان نیز هم,درد عشق است و دربه دری,درد عشق است و جگر سوز,درد عشق است و دربدری,عاشقي درد است ودرمان نيز هم,عاشقی درد است ودرمان نیز هم,درد عشق است و دربه دری حمید علیمی,درد از یار است و درمان,درد از یار است ودرمان نیز هم,درد زایمان چند واحد است,
نویسنده: آروین ایمانی