خرید بک لینک

یلدایم بدون تو سحر شد

تو نبودی و خورشید،تن بلندترین شب سال را چاک چاک کرد

راستش دستم به حافظ نرفت تا برایم بگوید و من ناباورانه...

"ای دل غم دیده حالت به شود دل بد مکن/وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور"

پستچی (ی) را می مانم که در بین این همه نامه رساندن ها، راه منزل لیلی اش را گم کرده

نه فراموش می کنم و نه آنچه را هست درک می کنم

درک آنچه که هست از آنچه که دوست داشتم باشد برایم نا ممکن شده

این شب گذشت، ولی باور کن هر شب بدون تو بلندتر از موهای سیاهت می شود

به دور گردنم می پیچد و مرا از زمین جدا می کند

تا صبح در خودم راه می روم تا شاید ردی بیابم که مرا به تو وصل کند با این که می دانم این پستچی دیگر آدرس معشوقه اش را به یاد نخواهد آورد.

پ.ن:نوشته شده در یلدای 95

برچسب: نویسنده: آروین ایمانی تاريخ: جمعه 15 بهمن 1395 ساعت: 5:53

صفحه بندی