خرید بک لینک

یک سال و نیم بیشتر نداشتم که اومدی
آغوش هایی که برای تو باز شد،این همه زود تو را نمی خواستند
ولی من که میدونم،طاقت دوری من را نداشتی
درست مثل همین حالا که من هر شماره ای را بگیرم (خونه،بابا،مامان) به صدای تو ختم میشه
می دونی که تو هم نقطه قوت من و هم نقطه ضعف من هستی؟
بارها دیده ای که وقتی پشت به پشت هم بدهیم،چه کارهایی که غیرممکن از کنارشون،گم میشه
یادت میاد، پسرعمو دو سال از من بزرگ تر بود و هربار در میان دعواهای کودکی حریفش نبودیم؟
ولی یک روز من و تو،ما شدیم،از همان کتکی که خورد،فهمید که جنس ما فرق می کنه،فهمید که ما،ما بودن را خوب بلدیم
ولی میدونی چرا نقطه ی ضعف منی؟چون من همه جا حق را به تو میدم،فرقی نداره چه کار کرده ای،فرقی نداره در برابر کی باشیم،من همیشه ته دلم برای تو میلرزه،حتی اگر زبونم چیز دیگه ای بگه
الحق که راه و رسم معرفت را خوب یاد گرفتی،احترام بزرگ تر را خوب یاد گرفتی
من برادر بزرگتر بودم،ولی نه اونقدر که در رفتارم با تو اشتباه نکنم، ولی دم تو گرم،خیلی خوب از میون همه بزرگترها احترام من را داشتی،مثل همین حالا که بابا و مامان گله ات را پیش من می کنند و تو خوب میدونی تهش به خوب بودن تو ختم میشه
دوست من،ما حالا حالا با هم کار داریم،دلتنگمی،صدها برابر دلتنگتم
نبینم غم داشته باشی،توکلت به خدا،پشتت به داداشت.
یادته گفتی یه روز خوب نمیاد؟دلت گرم،ما صد ها روز خوب خواهیم ساخت.

برچسب: نویسنده: آروین ایمانی تاريخ: دوشنبه 7 فروردين 1396 ساعت: 3:17

صفحه بندی