خرید بک لینک

شاکی ام؟نه چه شکایتی؟شکایت آخرین سنگر انسان امیدوار برای تغییر شرایط است.شِکوه کنم که به کجا برسم؟گیرم که همه مردم دنیا در دلشان به من حق بدهند، چیزی از دردهای من کم می شود؟

ناراحتم؟ناراحت از چی؟مگر نه این است که خودم در تک تک اتفاقات سهیم بوده ام؟آدمی که بارها همه چیز را خراب کرده، بارها دیگری را رنجانده، چگونه می تواند از دست کسی شاکی باشد؟آدمی که بارها حرف های ندانسته اش،تیغ شده بر جگر دیگری، چگونه رویش شود رنجش را به رخ کسی بکشاند؟

عصبانی ام؟چه عصبانیتی؟جز این است که باید این روح تاب بیاورد تمام ضربه هایی که از خشم بر پیکره اش فرود می آورم؟میدانم خسته تر از آن است که به زمین و زمان بکوبد،تاب آورد تمام بد خلقی ها را، برای همین است که کم تر حرف میزنم، بیشتر در سرم رخ میدهم،کم تر به زبان می آیم.

من فقط خسته ام، از دست خودم خسته شدم، از تمام تناقض هایی که نباید به آن ها میرسیدم، از تمام کم بودنم، از تمام تلاش های بی نتیجه ام خسته ام.از اینکه تناقض زندگی کسی باشم خسته ام.از تک تک کلمات خسته ام.

منصف باشم، اعتراف میکنم به بی انصافی خودم، که گاهی فقط خودم را دیدم.حق می دهم که انسان ها به کلمات اعتماد نکنند.با هزار بار گفتن، چگونه باور کند کوچه کوچه اش را میشناسی؟حتی اگر خودش هم بگوید، باز دلش قرص نیست و ناگهان در وسط گرفتگی هایش حرفی میزند و خستگی میدود در بند بند وجودت.باید باشی تا از نگاهش بخوانی هرچه در دلش است، تا از نگاهت بخواند چگونه برایش بیتابی، که از لحن صدایت بفهمد چگونه با شوق به سویش میشتابی.خسته شده ام از تمام قسم هایی که عمری نخورده ام و حالا یک جا صرفشان کردم، برای باور.خسته شده ام از دست خودم که فقط حرف شده ام، خسته شده ام از نوشتن.

کاش کسی بود که تیمار این روح را گردن میگرفت.کاش می توانستم روح خسته ای را تیمار کنم.

برچسب: نویسنده: آروین ایمانی تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 1:19

صفحه بندی