خون خیلی مهمه،خب این خیلی بدیهیِ،همه میدونیم خون مهمِ و بدون اون نمیشه زنده موند.حالا فرض کنید کسی هر روز و هر لحظه،آروم آروم خون شما را بِکشه، بدون اینکه خون جدیدی بهتون تزریق کنه!
آروم آروم ضعیف میشید، بعد مدتی دیگه نمی تونید حرکت کنید، و بعد تمام.
محبت شبیه خون میمونه و وقتی به کسی محبت می کنید، مثل خون که ذره ذره از بدنتون کشیده میشه، ذره ذره احساسات به کسی که دوستش دارید تزریق می کنید. محبتی که تزریق نشه، تبدیل به افسردگی میشه، باید تزریقش کنید و با محبت جدیدی که دریافت می کنید،جبرانش کنید تا شاد و عاشق و خوشبخت باشید.
اگر محبت تون بی پاسخ بمونه، اًروم آروم ضعیف میشید، بی حوصله و دلگیر میشید، و یک روز تمام و این تمام شدن هزاران بار بدتر از اون تمام شدنِ، این بار شما در ظاهر زنده اید ولی در باطن...
پس خوشبخت کسی که محبتش را برای کسی خرج می کنه که عشق و محبت را میشناسه، که هم محبت دیدنو بلدِ، هم محبت کردنو.
همسر من همه ی این ها را خوب بلدِ.راه و رسم عاشقی رو میدونه، اون قدر خوب که دلم قرصِ قرصِ.
چه خوشبختی بالاتر از این؟که کسی باشه و تو را بفهمه؟در برابرش خود خودت باشی، بدون هیچ تظاهری،بدون هیچ رنگ و ریایی،بدون هیچ غرور و ادعایی.
چه بسیارند آدمایی که وقتی عشق و علاقه می بینند، عوض میشند،خودبرتر بین میشند،ولی او اینطوری نیست، محبت کردن و خالص شدن و به حساب برتری خودش نمی بینه.
ما مردم بازنده ای در عشق هستیم، جامعمون پر شده از عشق و عاشقی های زودگذر،از دوستی های کوتاه مدت که اسم عاشقی به خودشون میگیرند.زندگی هایی که تحت احساسات اشتباهی که ناشی از تربیت نادرست شروع میشه و راهی جز به جدایی نمیبره.عشق هایی که یکی دو سال بعد ازدواج رنگ میبازه و تا آخر عمر با بی تفاوتی ادامه پیدا میکنه.و تموم این ها ترس و دلهره میندازه به جون تموم عاشق ها.
و در این زمونه کسی و داشته باشی که مطمئنت کنه از همه چی.
خانوم است، یک خانوم واقعی. مهربان، واقعا مهربان. باهوش و زیبا.
همه خوبی ها یک جا در او جمع است.
برچسب:
نویسنده: آروین ایمانی