رفتن،آخرین راه
-
تاریخ: 1395/12/12 ساعت: 9:42
وقتی دلیلی برای ماندن نبود وقتی باوری برای ماندن نبودرفتن بهترین گزینه بودکه کوله بار تنهایی و تن خستگی ام را به دوش بگیرمو آن را دور از همه،جایی زمین گذارمتا دیگر کسی نباشد تا از پنجره اشتراکاتمان،دلمان برای هم بلرزدو آنقدر نامطمئن باشیم که یک روز تن به خفت پیدا کردن صاحب جدیدی برای دل بی صاحبمان ب...
شهر غبار گرفته
-
تاریخ: 1395/11/15 ساعت: 5:53
این شهر بدون تو بوی دلتنگی می دهد...
یلدایی که گذشت
-
تاریخ: 1395/11/15 ساعت: 5:53
یلدایم بدون تو سحر شد تو نبودی و خورشید،تن بلندترین شب سال را چاک چاک کرد راستش دستم به حافظ نرفت تا برایم بگوید و من ناباورانه... "ای دل غم دیده حالت به شود دل بد مکن/وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور" پستچی (ی) را می مانم که در بین این همه نامه رساندن ها، راه منزل لیلی اش را گم کرده نه فراموش...
سرباز
-
تاریخ: 1395/10/9 ساعت: 12:54
نمی دانی چه غمی در این برجک هاست خدا می داند که درد و دل چندین سرباز را شنیده اند خدا می داند گریه چندین سرباز را دیده اند و سنگ صبور بوده اند. نمی دانی در دل شب، چه در سرش می گذرد که به خالی کردن یک گلوله در سرش تن می دهد مطمئنا گلوله پایان یک چرخه تلخ است او قبلش هزاران بار مرده است هزاران بار خود...
تو را دوست دارم
-
تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 23:24
فصل ها عوض میشود ولی هوا هنوز هوای توست نمی روم، ز کوی تو نمی شوی، فراموش من نمی خوانم، جز عاشقانه ای برای تو نمی بینی، تمنای من نمی جویم، جز ره رسیدن به تو نمی پرسی، حال زار من من از عهد آدم تو را دوست دارماز آغاز عالم تو را دوست دارم چه شبها من و آسمان تا دم صبحسرودیم نمنم، تو را دوست دارم نه خطی،...
سرزمین من
-
تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 23:24
بگذار وقتی انسان ها درگیر سیاست و انتخاب هایشان هستند، ما درگیر هم باشیم تو کشوری باشی پهناور و من یگانه پناهنده آن و تنها ثمره سیاست، فریب بیش تر من برای دوست داشتن تو باشد بگذار این مهاجر غیر قانونی در آغوشت طعم گَس آرامش را بچشد آری، آرامش برای منی که بدون تو بی سرزمینم، طعمی گَس دارد می دانی شب ...
شهر من
-
تاریخ: 1395/8/10 ساعت: 21:39
اینجا چیزی کم است چیزی شبیه هوا چیزی شبیه نور چیزی شبیه امید چیزی شبیه زندگی چیزی شبیه عشق نمیدانم چیست فقط میدانم جای خالی اش احساس می شود این جا هیچ چیز آن گونه که باید باشد، نیست نورش کدر است امیدش خاکستری زندگی اش لرزان عشقش غبار گرفته حتی هوایش هوای تــو نیست این جا شهر من نیست.
تو گفتی و ما رسیدیم
-
تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 1:35
دکتر حصارکی، سر کلاس ریاضی مهندسی گفت که یکی از بزرگترین نعمت های خدا فراموشی ست. این جا برای از تو نوشتن هوا کم است. متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است...
درد است و سخن بسیار
-
تاریخ: 1395/7/30 ساعت: 15:22
چقدر سنگین است حجم آنهایی که نمی شود انکارشان کرد کسانی که جای خالی شان هیچ گاه پر نمی شود یک مکان،یک صدا، یک تشابه، باعث می شود گذشته در سرم سوت بکشد و متنفر شوم از تمام خاطره سازی ها از تمام آنچه در دل زمان حل کرده ام که خاطره ها دیگر تسکینی برای دردها نیست برای همین است که از خاطره سازی متنفرم که...
یک اتفاق
-
تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 18:04
بگذار اگر تصادفی هست، بین شب های طولانی و بودن تو باشد بین دستان من و موهای تو باشد نقطه تلاقی نگاهمان باشد من لحظه ای را که سر به هوای عطر نفس هایت شدم را یک تصادف شیرین می نامم ما نداستیم که تصادف ها ماندگار نیستند، ما با تمام بچگی مان به دنیا نگاه میکردیم که تصادف ها نقطه سر در گمی اند حال که پای...
این حسین کیست...
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 19:28
نوشتن برایت سخت است از بس خودم را در برابر بزرگیت، کوچک می بینم چگونه منِ گرفتار در این جسم گره خورده به زمین، سر تعظیم در برابر عظمتت فرود نیاورم میدانم که غوطه ور شدن در دنیایی که ذلتش را در لوای عزت بر تنمان می پوشانند، با ایمان به درستی راه تو، جور در نمی آید، چه کنم که این جسم خاکی پر شده از تن...
اسلحه و شقیقه
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 5:23
چقدر می تواند زندگی و اتفاقاتش خارج از توانت باشد؟! گاهی گمان می کنم هیچ کاره این زندگی ام عروسکی خیمه شب باز که به هر سو می دود، باز کنترلش در دستان دیگری است زندگی ام شده پر از اتفاقاتی که به اجبار در موردشان می گویم: الهی رضی به رضائک این همه از دست دادن، این همه نرسیدن برای چیست؟ این همه گرم و س...
ارگ بم
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 5:23
در وصفش همین بس که بدون او، من ارگ بم و خشت به خشتم متلاشی بودنش از دور هرچقدر کم رنگ در من زندگی می دمد.
تعهد دیوانگی
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 5:23
هیچ گرگی هویتش را از شناسنامه اش نمی گیرد هیچ شیری تعهداتش را مکتوب نمی کند خانه ی هیچ جغدی سند ندارد کدام الاغی تا به حال قرار داد کار امضا کرده حرف هایمان بی رنگ تر از جوهر شده است تعهداتمان در گذشته حل می شود حتی عشق را سند می زنیم، مبادا روزی پشیمان شویم متعهدیم به دیوانگی مان. (این روزها اصلا ح...
آرامشم تویی
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 5:23
من خواب دیده ام روزی را که کولبار زندگی بر روی دوشم سنگینی می کند و از فرط خستگی نفس هایم به شماره افتاده است من خواب دیده ام روزی را که جاده ها از قدم هایم سریع ترند و زانوان خسته ام از پس آن ها بر نمی آید روزی که آفتاب سوزان تر از همیشه است و دل هیچ ابری به حالم نمی سوزد دهانم از هر دعایی خشک می ش...
secret garden
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 5:23
یک حسِ عجیبِ کرختِ روحیِ کسالت بار، تمام وجودم را فرا گرفته حالم تعریف چندانی ندارد با لبخند شکنجه آوری بر لب، ثانیه ها را میکُشم مترسکی مانم، افتاده بر زمین که غارت مزرعه را می بیند و کاری از دستش بر نمی آید نمی توانم، نمی توانم سر از خودم بیرون آورم کلاغی مانم که شب اجازه خودنمایی به او نمی دهد مغ...
شعبده سوخته
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 5:23
پُرم از روزهای تکراری من، شعبده بازی که هر روز رأس ساعت مقرر به روی سِن-[که هیچ تماشاگری ندارد]-می رود، به امید این که شاید این بار خرگوشی از کلاهش بیرون آید و هر بار نا امیدتر از دفعه قبل... من، پاتیناژ کاری که یخ های زیر پایش را آب شده می بیند من، کارگردانی که از فیلم های خودش بی زار است من از خود...
ما و استیشن 1960
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 5:23
وقتی میگویم "ما" ، میدانم که امثال "من" هنوزم هم نفس می کشند و هر از گاهی که دلشان میگیرد، خنده ای بر لبشان نمودار میشود، به تلخی خنده شان کاری ندارم، ولی میدانم که میدانند نباید نقطه ی تاریک محفلشان باشند. ما مانند فولکس استیشن 1960 می مانیم که هنوز جاده ها را زیر پا می گذارد ولی در میان شلوغی اتوم...